به نام خدا
يوهاهاهاها
امروز به اولين مشكل با احسان برخورد كردم و ازش ناراحت شدم و يهو ديگه دلم نخواست باهاش حرف بزنم. البته بعدش يكي دو ساعت خوابيدم و تصميم گرفتم كه بيخيال بشم حالا ولي بعدا در كمال خونسردي باهاش حرف ميزنم.
شما تا حالا كار پشتيبان قلمچي رو ديديد؟ باهاتون از مزاياي درس خوندن حرف ميزنه و پيگير اين هست كه ببينه ميخونيد يا نه. شكر خدا من در تمام دوره تحصيلم توي مدرسه با چنين پديده اي روبرو نشدم چون درسم خوب بود. توي دوره ليسانس اونقدر درسم بد بود و نفر آخر بودم كه حتي تلاش نميكردم از مقام آخر بيام يكي مونده به آخر.. حالا ارشد من نفر وسط مسطي هستم. توي تمام عمرم هم هيچ موقع انسان درس خوني نبودم.. اينو همه در مورد من ميدونن كه اگه باهوش نبودم، با اين سطح از تلاش، الان فقط ديپلم داشتم! خلاصه كه احسان اين وسط نقش پشتيبان قلمچي رو داره.. تاريخ و اسم همه امتحاناي منو نوشته و پيگيره كه ميخونم يا نه، بعد از هر امتحانم ازم ميپرسه چطور دادم و دائم ميگه كه من بايد شاگرد اول بشم. شاگرد زرنگ و اول بودن چيز جذابيه ها، اما از پيش دانشگاهي به بعد من تجربه ش نكردم.. حالا الان من چون توي فلان دانشگاهم، دليل نميشه كه خيلي خوب باشم كه.. من معموليم به خدا و فقط اونايي كه از بيرون ميشنون فك ميكنن من الان حاليمه! اصن وقتي جوابا اومد من اونجا قبول شدم، خودم صفحه رو ريفرش كردم گفتم اشتباه شده! يني در اين حد!
خلاصه.. امروز من امتحانم رو بد دادم و بهش اطلاع دادم.. انقدر اون ناراحت شد كه من فهميدم عه منم بايد ناراحت باشم! يه بخشش براي اينه كه خودش رو مقصر ميدونه، كه خب بي راهم نيست. الان موقعيت آسوني ندارم تا تمركز كنم.. من ازش ممنونم كه به فكر منه و ميخواد من پيشرفت كنم، اما از بچگيم هميشه از كسايي كه بهم ميگفتن درس بخون بدم ميومده.. اينو پدر مادرمم ميدونن! اين حرف باعث ميشه من از طرف فرار كنم و نخوام باهاش راجع به درس حرف بزنم يا بخوام شرايطمو قايم كنم ازش. خلاصه اينكه براي اولين بار ازش دلخور شدم، هر چند كه شايد پيش پا افتاده بوده باشه قضيه. ولي نذاشتم دلخوريم بمونه، و توي موقعيت مناسب بهش اين مسئله رو ميگم.
برام جالب بود كه اين ناراحت شدن حتا با ناراحت شدناي قبلي فرق داشت. يه بخشش خودخواهانه بود، اما بخش ديگه ش براي اين بود كه من باعث شده بودم اون ناراحت بشه و اينو نميخواستم. اون حس هميشگي انتقام جويي و حذف فرد مقابل از صفحه روزگار هم اصلا در من برانگيخته نشد.. فقط غمگين شدم.
روزگار هميشه عزيزم قربونت برمي نيست، ناراحتي هم اجتناب ناپذيره متاسفانه :|
پ.ن: هميشه فكر ميكردم عشق آدم رو آسيب پذير ميكنه، اما الان شده نقطه قوتم! Merci Dieu
برچسب: لوس و ننر به انگلیسی,لوس و ننر گلاب پاش,لوس و ننر,معنی لوس و ننر,دخترای لوس و ننر,لوس ننر,علی کریمی لوس و ننر,
نویسنده: نیکا زمانی